...

...

...

...

....

....

....

....

....

....

...........

...........

...

..

.

..

.

.

.

هستم.

ولی کاش نبودم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/17ساعت 20:20  توسط  

یکی از افتضاح ترین روزای زندگیم.

صبح امتحان داشتم.8

تا 4.30 صبح جزورو خوندم.که مطمن شم.که بنویسم و نمره بگیرم.پاس شم...

انتخاب واحد اون درس با اقای 1.برداشتم...اقای یک سر کلاسش نمیتونست بیاد و اقای 2 رو فرستادن.درس داد.سنگین.واسه امتحانم گفت جزور بلد باشین...

رفتم سر جلسه.چون اسم اقای 1 تو سیستم بود.سوالای ایشون گذاشتن جلوم.مباحث درسیشم کاملن متفاوت.به مراقبم گقتم گفت حضورت خورده نمیتونی حذف کنی!!!!!!!!!!! گریم درومد...

سیاه کردم یه صفه.صفه دومم نامه نوشنم که من درس استاد خودم خوندم و .... 

.........................................................................................................................................

اونم امتحان داشت.برگشتنه باهم برگشتیم.دم خونشون.کنار یه پارک وایسادیم.تو ماشین...

بعد یه دیقه.داشتیم حرف میزدیم که دیدم یدونه موتور 4 چرخ.با لباس سیاه.2نفر.پشت ماشین وایسادن.پ.یس

پیاده شدم.مدارک گرفت.گواهینامه.بابات چیکارست.با تو جه نسبتی داره و ماشین گشتن و ...

خلاصه 5 دیقه ای اونجا بودن.حرف مفت میزدن.میگفتن قانون مملکت میگه جرمه و بریم کلانتری و ...

خلاصه.منم در کمال ارامش خودم نگه داشتم و شرشون کم کردن...

ولی کلی عصابم خورد شد.بهم فشار اومد.قوانینی که نانوشتست.چون غیر منطقیه و نا عادلانست.

و مجریانی که ...

نمیدونم چیبگم.

+ نوشته شده در  جمعه 1392/10/20ساعت 4:27  توسط   | 

درست مادر بهترینه...


ولی من دیگه از مادرم نفرت دارم.


از خودمم نفرت دارم.


اره دیگه منم از وجود اونم


تمام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/10/12ساعت 21:55  توسط  

من خیلی شبیه باب اسفنجی شدم.

وجودم و فکرم.

کلن یه ادم اسفنجیم.

یه اسفنجی که هرچی منفی رو به خودش جذب میکنه.

سنگین میشه.

و با خودش میکشه به همه جا.

یه اسفنجی که واسه خشک شدن کامل به پهن شدن طولانی نیاز داره.

یه خواب طولانی.

در ارزوی خواب همیشگی.

من یه اسفنجم.

+ نوشته شده در  جمعه 1392/06/08ساعت 0:45  توسط   | 

چند وقته از ماه رمضون گذشته.نمیدونم.2هفته شاید.

تو این 2هفته اکثر روزا 12 ساعت تا 14 ساعت بیهوش بودم.همون خواب شما

غذام.همیشه شام خوردم و صبونه.ناهار نه خیلی.

خوب.ده ساعت بیداری.2ساعت.خورد.خوراک.8 ساعت کارای دیگه.

...

نمیدونم.کلی حرف دارم با خودم که میخواستم بنویسم.

ولی نمینویسم.

همین که شروع میکنم نوشتن انگار یه دیگ در حال جوش یهو درشو بر دارن.

کلمات بخار میشن و میان بالا و میرن.همین قدر گذرا احساسام.

+ نوشته شده در  جمعه 1392/05/25ساعت 1:16  توسط   | 

میدونم با حماقت فرقی نداره

میدونم بده

میدونم حطرناکه

میدونم گناهه

میدونم.همه اینارو میدونم.

ولی خوب.عصبانی میشم.بی دلیل.زود.و از عمق وجود.

صدام تو عصبانیت از هر بلندگویی بلند تر.

خشمم از هر وجشی بیشتر.

و کارام از هر خلفکاری خطرناکتر.

رانندگی

تو این ماه تو رانندگی 2بار دعوام داشت میشد.یه بار یکی زد رو ترمز و منم پیچیدم جلوش و پیاده شد و منم

ماشین کج کردم طرفش که نیاد نزدیکم.

یبارم که ایینه یه الاغ زدم.

یبارم ایینه یه ماشین خیلی مدل بالار زدم.البته تو هیچکدوم از عمد نبوده و خودشون کج بودن.

دوسدارم یه خاور داشته باشم و هرکی که مثه ادم نمیره لهش کنم.

.

درس نمیتونم بخونم.میتونم.نمی خوام.نمیتونم بخوام.چون نمیدونم چی میخوام.

میدونم چی میخوام.میدونم.میدونم.

میدونم یه دوست میخوام.یه همدم.رفیق.یکی که هیچ وقت نره.یکی که هم من اون بخوام هم اون.

میدونم میخوام.

ولی نمیخوام.نمیخوام چون وجود نداره.چون بیاد و بره حالم ارز اول بدتر میکنه.

.

.

.

.

. من فقط یه ارامش درونی میخوام تا خودم باشم .

4ماه ورزش نکردم.شاید دلیلش همین باشه.

من هستم.ولی خستم.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/05/21ساعت 1:38  توسط  


هیچی ندارم بگم.

یمدت معمولی.

یمدت بد.

یوقت وسط.

یوقت پایین.

یمدت اروم.

یمدت خشن.

همه چی خوبه.

شرایط.

جز خودم.

خود بی خودم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/05/01ساعت 1:40  توسط   | 

نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته ام و برده ی دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده ی پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم …

گر به این نقطه رسیدی
به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سرودند تو آنی
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جزئی
نه که چون آب در اندام سبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه ی متروکه ی هر کس ننشینی و
بجز روشنی شعشه ی پرتو خود هیچ نبینی
و گل وصل بچینی …


فریدون حلمی


+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/01/26ساعت 2:36  توسط   | 

وقتی معدم خراب میشه...


نمیتونم قرص بخورم...


حالم خراب میشه...

به روی خودم نمیارم...

که..


خ س ت م.ب ر ی د م.خ س ت م.ب غ ض.ح س ب د و م ن ف ی

م ر د ه

+ نوشته شده در  شنبه 1391/12/26ساعت 0:13  توسط   | 

حتی یادم نیست جواب دادم یا نه...

خستم.

خیلی تو این 2روز خوابیدم.

.

.

.

.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/12/24ساعت 22:42  توسط   |